محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
459
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
بَضع به چيزى بربندند و عصابه بر بَضع مربوط سازند به نوعى كه موجب حبس خون شود بلا اذيت ، چه ، بسيار مردم از كثرت وجع كه از شدت ربط پديد آمده هلاك شدهاند و بعد ربط تا سه روز بكشايند و دست را بر تكيه نهاده دارند و بعد سه روز نيز احتياط ورزند . و از ابتدا تا حصول شفا واجب است كه ادويهء قابضه تضميد مىكرده باشند . و نشان رسيدن نيش به شريان آن است كه خون رقيق اشقر بود و جهنده برون آيد و نبض به ضعيفى گرايد . و بدانند كه اكثر فصّادان در اين حالت شريان را مستتر مىسازند تا منقلص شود و گوشت بر آن منطبق گردد و خون بالضرور حبس شود كما هو يشاهد فى جراحات السيوف . و تدبير بيشتر شريان مشروحا مذكور مىشود در فصد شرائين راس كه بعد فصد عروق آورده نوشته شده . حبل الذراع رگى است كه از انسى ساعد ظاهر شده به اعلاى ساعد ممتد گشته است ، پستر به طرف وحشى رفته به خردهء دست و جهت امتداد او بدين حيثيّت كه تشابه به ريسمان دارد به حبل الذراع مسمى شده . و در تحقيق اين رگ و منافع فصد او اختلاف است و وجه اختلاف آن كه رگ مذكور در اكثر دستها ناياب است ، لهذا در ذخيره نوشته كه حبل الذراع اندر اكثر مردم باسليق است و اندر بعضى به اكحل آميخته مىگردد . و در خلاصة التجارب گفته كه او مركب است از باسليق و اكحل و گويند كه در بعضى دنبال باسليق است . بالجمله اتفاق است كه رگ مذكور از انسى ساعد بالاى او رفته پس به جانب وحشى ميل نموده به خردهء دست قريب گشته است ، پس هر گاه رگى كه غير از اكحل و باسليق بدين صفت يافته شود حكم بايد كرد كه او حبل الذراع است ، خواه ما بين اكحل و باسليق باشد ، خواه ما بين باسليق و ابطى . و فصد او صواب آن است كه مورّب باشد ، مگر در صورتى كه دو جانب وى شريان بود كه در اين وقت مطوّل بهتر است ، كما لا يخفى . و حكم او بر قول قدما و شيخ حكم قيفال ، زيرا كه ايشان را هم كِتفى بَحت مىدانند و نزد صاحب ذخيره و بعض متأخرين در حكم باسليق است و اللّه اعلم . و چون نفع او از قيفال و يا باسليق حاصل مىشود على اختلاف القولين وجود و عدم وى متساوى است و از آن كه در فائدهء او اطبا را اختلاف است ظاهر است كه با وجود رگى كه نفع او به اغراض مخصوصه متفقٌ عليه باشد ارتكاب به فصد او كردن چه ضرور است . ابطى شعبهاى از باسليق است و آن را باسليق ابطى گويند و او موضع است بر جانب وحشى از مرفق محاذى به ابط و آن را اسلم نامند ، زيرا كه شريان زير وى نمىباشد . و طريق فصد او آن است كه آن را بسيار بمالند و آب گرم بر آن بسيار ريزند بعده بهبند طويل آن را بربندند و دست مفصود راست بدارند ، چنانچه زاويهء بغل او قائمه باشد و رگ را به ابهام نيك فرو بايد گرفت ، پس بايد كشود و ماليدن . و آب گرم ريختن براى ارخا و بروز رگ مذكور و ترقيق خون است ، زيرا كه رگ مذبور ضيق است و خونش غليظ . و بستن به رباط طويل و محكم گرفتن براى تثبيت آن است تا از تحت مبضع يكسو نشود ، زيرا كه آن شديد الزوال است . و قيام زاويهء بغل براى انزراق دم است على ينبغى . اسيلم رگى است معروف و موضع فصدش ما بين بنصر و خنصر است و آن در تحت خود و پهلوى خود شريان ندارد و مجوز است كه آن را مورّب كشايند و المطوّل أفضل . و اسليم تصغير